تبليغاتX
دلواپسي هاي يك ديوانه
 نه هجرت

نه این وسط هجرت نمی شود   در من

من  , م ن شد

نه

این وسط

هرگز

هجرت

نشد

 از تو

آی ای هجرت گریز من

ای هجرت ناگزیر تو

طرح طلوع و لبخند و دندان ها 

فهم اندیشه های طلایی

آه چشمانت

نیلوفری چشمانت

راز نیلوفری چشمانت

داغ نیلوفری چشمانت

فهم راز و داغ نیلوفری چشمانت

 نگاهت

طرح بارانی چشمانم

بهت سلاخی {من تو را    دو..س...}

|+| نوشته شده توسط mohi در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  |
 بهت

وقتی که ثانیه ها

اندر قریب یاد تو

فریاد می شوند

در بهت نام کوچک ات

در آتشفشان زجه و عربده

در احتضار بی منتهای دلتنگی

سوگ چشمان تو را  به نظاره ایستاده ام

برخیز  و ببین

ای

ابر بانوی من

|+| نوشته شده توسط mohi در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  |
 بغض

من تنها

در پناه دست های تو

گریه می کنم

دیار غریبیست بغض

به دادم رس

کجایی؟

 

|+| نوشته شده توسط mohi در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 هستی

در مسير موسيقي تو

 

در هجي زمزمه بي اعتنايي

 

در آهنگ بد قواره بي وفايي

 

من

 

گريه

 

زين

 

مي كنم

 

آن جا كه معجزه من از تو آغاز مي شود

 

هستي

 

من نگفتم

 

تو تصويرش كن

 

|+| نوشته شده توسط mohi در دوشنبه ششم خرداد 1387  |
 دیدی

دیدی

شرم گاه دریده ی دخترک هفت روزه را به شاخ گاو

ندیدی

می دانم

تو با من این چنین کردی

|+| نوشته شده توسط mohi در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  |
 ملکوت

ملکوت تو چقدر خاکستریست

و در حجم دلتنگی

در ازدحام دلواپسی

تو را

من تو را

    دُ

            دُ

                   د

   و

      س

  ت

دارم

برخیز

          و

                   ببین

 

|+| نوشته شده توسط mohi در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 من هنوز

من هنوز لایت گریه می کنم

و چرک های دلم از نگاهم پیداست

|+| نوشته شده توسط mohi در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  |
 هنوز

هنوز طرف ما ستاره ها گریانند

هنوز رفتنت بهانه ی خوبی ست

هنوز یاد تو ضرب می شود اینجا

هنوز لبم زبردن نام کوچکت زخمی ست

هنوز نیاز نمازم عاشقانه با تو بودن نیست

چرا که سطر سطر ترانه ها وشبانه هایم از تو جاریست

هنوز پس از آخرین کودتای چشمانت

تمامی واژه ها و حرف ها عاصی اند و وحشی

هنوز در انتهای سکوت

بالا می آورد تو را ذهنم

***

دروغ بود تمام آیه های من دروغ بود

و مومنانه اعتراف خواهم کرد

چرا که گند عفونت زخم های چرکینم

ز رد پای هجرتت از من

بر روح و روان من

تا ابد

جاریست

|+| نوشته شده توسط mohi در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386  |
 تهدید

این یک تهدید است

بی طاقت ترین تهدیدها

بی تو تمام ثانیه ها را با یادت تا ابد یاد خواهم بود

تمام نبودن هایت را تنهای تنها پرپر خواهم زد

و سیمایت را بر شط روان جاوید ذهنم تا همیشه تصویر خواهم کرد

و این یک تهدید است

و تا انتها حتی تا لحظه ای که بر مزارت برای تبریک میلاد مرگت حاضر خواهم شد تو را بیتابانه تا مغز استخوان هایم دوست خواهم داشت زیرا که از تو حالا دیگر جاودانه شده ام

و تمام عاشقانه ها و  شبانه هایم را از تو پر خواهم کرد و همه پرسه زدن هایم را با حضور روحت...

و این تنها یک تهدید است , تهدیدی چون پا کوفتن طفلان کربلا برای ....

حالا دیگر

اشک

صفحه

کاغذ را ...

 

|+| نوشته شده توسط mohi در شنبه دوم تیر 1386  |
 حسین

گم مي شوم گم مي شوم

در ترانه

خط به خط

بالاي بالا

گم مي شوم در درد نان و درد بوسه و درد خدا

در دردمين روز مرگ حسين

كه شهيد مي خوانمش

زيباي زيبا ، سرخ و لوند بر گل بوسه هاي خنجر

|+| نوشته شده توسط mohi در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا