تبليغاتX
دلواپسي هاي يك ديوانه
 نه هجرت

نه این وسط هجرت نمی شود   در من

من  , م ن شد

نه

این وسط

هرگز

هجرت

نشد

 از تو

آی ای هجرت گریز من

ای هجرت ناگزیر تو

طرح طلوع و لبخند و دندان ها 

فهم اندیشه های طلایی

آه چشمانت

نیلوفری چشمانت

راز نیلوفری چشمانت

داغ نیلوفری چشمانت

فهم راز و داغ نیلوفری چشمانت

 نگاهت

طرح بارانی چشمانم

بهت سلاخی {من تو را    دو..س...}

|+| نوشته شده توسط mohi در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  |
 بهت

وقتی که ثانیه ها

اندر قریب یاد تو

فریاد می شوند

در بهت نام کوچک ات

در آتشفشان زجه و عربده

در احتضار بی منتهای دلتنگی

سوگ چشمان تو را  به نظاره ایستاده ام

برخیز  و ببین

ای

ابر بانوی من

|+| نوشته شده توسط mohi در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا